این لینک و حتما گوش بدین. لذتش مال شما.
http://www.matneno.com/?attachment_id=4284
این لینک و حتما گوش بدین. لذتش مال شما.
http://www.matneno.com/?attachment_id=4284
چند روز پیش با بچه های تئاتر رفتیم برای جشن اردیبهشت تئاتر. سفر جالبی بود. مهمتر از همه اینکه بعد از مدتها پای حرف بچه های تئاتر شهرستانهای دیگه نشستم. به بعضیهاش با حسرت گوش دادم. مثلا نوع نگاه و دغدغه بچه های تئاتر کرمانشاه و فارس از جنس دیگه ای بود. در عین حالیکه شنیدن درددلهای بچه های تئاتر اردکان واقعا درآور بود. پیشنهاد میکنم کسایی که دست اندرکار هستن و واقعا دلشون برای فرهنگ و هنر میسوزه بجای سخنرانی در باب تهاجم فرهنگی و عوارضش! یکساعت پای حرفهای بچه های تئاتر اردکان بشینن.
مدتی پیش طرح یک نمایش و واسه دوستم صادق نصیری تعریف کردم. خوشش اومد و خواست تابراش بنویسم. مجبور شدم یه بار دیگه مسائل دوران جنگ در منطقه غرب کشور و مرور کنم. مقاومتی که مردم کردستان در روزهای جنگ داشتند واقعا بی نظیر هست. مردمی که واقعا مظلوم بودند. نمیدونم چقدر از ماجرای حمله عراق که بنام "انفال" شناخته شده دارید؟ همون حمله به حلبچه. این بخش از تاریخ خیلی ننگین هست. خیلی ننگین. متاسفانه چندان هم مورد واکاوی و اطلاع رسانی قرار نگرفته. توصیه می کنم حتما به سراغ این بخش از تاریخ جنگ برین. توی یکی از نمایشنامه هام دیالوگی نوشتم که خیلی دوستش دارم:
ماكان: اگر آدميان باور داشتند كه مرگ سرنوشت ناگزيرشان است كمتر ستم مي كردند.
یه نمایشنامه نوشته بودم به اسم افسون برتخت نشستن ماکان تیره بخت. در اصل یک بازخوانی ایرانی هست از نمایش مکبث. چندسال پیش این نمایش و به سفارش دفتر تئاتر چهارفصل نوشتم و یه اجرا هم توی جشنواره سراسری ماه داشتیم. اما بعدش هیچکس برای اجرای عمومی نمایش حمایتی نکرد و بازیگر اصلی هم-دوست خوبم مرتضی موسوی- دچار عارضه کمر و دیسک و از این حرفها شد. در نتیجه همه چیز ول شد.
اینروزها دوباره به سفارش دفتر حمایت این نمایش و تمرین میکنم واسه اجرای عمومی. توی شیوه اجرایی تغییرات اساسی دادم و متن هم خیلی خلاصه تر و موجزتر شده. امیدوارم بتونم اجرای خوبی برم. بهش امیدوارم.
فعلا علی مزیدی-مرتضی موسوی-ابوالفضل کاظمیان-وحید ابویی-علی جاور -مجتبی لاله زاری همکاری میکنن. با صدیقه مطلق هم واسه یکی از نقش ها صحبت کردم. گروه خوبی شده. همه دارن مایه میذارن. تا بعدش چی بشه.
چندشب پیش داشتم تلویزیون می دیدم. رسید به پخش پیامهای بازرگانی. پیامی برای تبلیغ یکی از بانکها. خانواده ای ایرانی که در خانه ای شیک و مبله دورهم نشسته اند و خندان در مورد جدیدترین جوایز بانک صحبت می کنند. لباسها مرتب. قبافه ها خندان و سر و مر و گنده. حتما هم وضعشان خوب است که فقط مانده اند پولا اضافه اشان را در کدام بانک بگذارند تا سود بیشتر بگیرند.بلافاصله بعد از این پیام .تبلیغ بانک دیگری پخش شد. کپرهای دور افتاده. کودکان ایرانی که نهایت محرومیت زندگی می کنند. حداقل لباس بر تنشان و خانه های مخروبه و زاغه نشینی. بازهم گوینده مردم را تشویق می کند که پولهایشان را در بانک آنها بگذارند تا برای محرومان مدرسه و خانه بسازند.
من نمیدونم ایران واقعی کدومه؟ همه این بانکها تبلیغات می کنند که قراره جایزه ۲۵ میلیون تومانی بدهند. بهتره بجای جایزه برای اون محرومین خونه بسازن. ثوابش بیشتره .راستی اینم بگم. اکثر بانکهای ما دولتی هستند. حالا معما پیچیده تر شد. رئیس دولت گفته بود با شروع طرح هدفمندی یارانه ها دیگه هیچ فقیری در ایران وجود نخواهد داشت. کسی از آمار کارتن خوابهایی که اینروزها توی تهران از سرما مرده اند خبر داره؟ حتما چنین آماری وجود نداره. چون اصلا ما کارتن خواب نداریم!
فکر میکنم ایران یکی از بهترین جاهایی هست که میشه نظرات همه جامعه شناسها و مردم شناسان و متفکرین علوم اجتماعی و انسانی و به چالش کشید. مردمانی غیرقابل پیش بینی و متفاوت. گاهی برای یه دستمال قیصریه رو به آتیش میکشن و گاهی چشماشونو روی همه چیز می بندن.
ما مردم یکی از شگفتی های دنیای بشریت هستیم. باور نمی کنین؟ نگاهی به اوضاع و حالمون بندازیم می فهمیم. جمع اضداد.
چند شب پيش جناب وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به تلويزيون آمده بودند تا دلايل صدور اين حكم را اعلام كنند. در مجموع تنها چيزي كه از بيانات ايشون ميشد فهميد اين بود كه جماعت هنرمند يا بايد براي همه چيزشون -حتي افكارشون- از ما اجازه بگيرن يا اينكه اصلا از نظر ما هنرمند نيستند.
خدمت اين برادر بزرگوار عرض شود كه : حالا گيرم كه خانه سينما منحل شد. گيرم كه چند فيلمساز به زندان بروند-گيرم كه چند مجوز لغو بشه . با فكر و انديشه چه مي كنيد؟
افكار بدون مجوز شما رشد مي كنند. بقول دوستي درختان سبز خواهند شد حتي بدون اجازه شما.
از كسي كه سكاندار فرهنگ و هنر است بعيد ميدونستم راه بگير و ببند و براي مقابله يا افكار عده اي هنرمتد پيش بگيره.
محضر تمامی دیکتاتوران جهان
سلام
بدینوسیله به استحضار می رساند که جسارتا حتی اگر کیم جونگ ایل هم باشید و یک سپاه ادم هم پشت سرتان یونیفورم نظامی تنشان بکنند عاقبت می میرید. لطفا در صورت امکان تا زنده هتسید کاری بکیند که وقتی سر به بالین لحد گذاشتید اینقدر مردم دنیا خوشحال نشوند. برای خودتان خوبیت ندارد. از ما گفتن.

ضمنا یک نسخه عکس آن مرحوم در میان نظامیانش به پیوست تقدیم می گردد تا در بایگانی حافظه شما نگهداری شود. خواهشمتد است دستور فرمائید اقدام لازم صورت بگیرد.
با تشکر.
رونوشت: هوارادارن و شیفتگان و بادمجان دور قاب چینان سران حکومتهای دیکتاتوری جهان جهت اطلاع و عبرت لازم
این چند نفری که رفته اند بالای دیوار لانه جاسوسی انگلیس از جوانان شجاع و غیوری هستند که حتما هم دانشجو می باشند! اینها وقتی دیدند عکسهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا جهانی شد و تسخرکنندگان هم بعدها هرکدام به پست و مقامی رسیدند احساس کردند که : ما چی کم داریم که از دیوار نریم بالا!
خلاصه اینکه جمعیت ایران هفتادو پنج میلیون نفر است و کل کسانی که وارد سفارتخانه شدند خیلی که باشند هزار نفر. مشکل فقط اینجاست که اون ۷۴۹۹۹۹۹۰ نفر دیگه باید تاوان ماجراجویی این ۱۰۰۰ نفر و بدن.
به نظر شما وقتی یگان ویژه میتونه در یک روز جمعیت عظیم فتنه گران رو اونطوری مهار کنه خیلی سخت بود که این ۱۰۰۰ نفر و کنترل کرد؟

پ ن : مرز بین شجاعت و حماقت بسیار نزدیک است. به اندازه یک دیوار!
آیت ا.. مصباح یزدی عضو مجلس خبرگان رهبري در دیدار با جمعی از عزاداران حزب اللهی گفت: من به محبت سيد حسن نصرالله به خدا تقرب ميجويم و اميدوارم اين حب سبب نجات من در روز قيامت باشد.
وي دليل اين محبت را تبعيت کامل ايشان از ولايت فقيه و مقام معظم رهبري دانست و گفت: کسي که اين صفت را داشته باشد در ولايت ائمه فاني ميشود. اين سلسله ولايت، يعني ولايت خدا در درجه اول، ولايت پيامبر صلياللهعليهوآله در درجه دوم، ولايت ائمه عليهمالسلام در درجه سوم، ولايت نائب امام در اين عصر (حضرت آيتالله خامنهاي اداماللهظله) و ولايت ولياش سيد حسن نصرالله بر همه ما واجب است.
پ ن : همین.
روزی که در تونس اعتراضات شروع شد و مردم به خیابان ریختند چند راهپیمایی باشکوه هم از طرف هواداران بن علی برگزار شد و از قضا در تلویزیون خودمان هم پخش شد ولی خیلی زود بن علی رفت و مردم ماندند و کشورشان و دولت جدید. بعد نوبت مصر شد. یادمان هست که چطور با هواداران مبارک با شتر به میدان التحریر حمله کردند. و سرانجام تکلیف مبارک هم معلوم شد. در لیبی هم طرفداران قذافی و مخصوصا ارتش او بارها و بارها در خیابان ریختند. هنوز حضور سیف الاسلام قذافی در میان هوادارانش را فراموش نکرده ایم و همینطور سخنان قذافی که می گفت مردم لیبی عاشق او هستند. مدتی است که در سوریه هم راهپیمائی های باشکوه هواداران بشار اسد برگزار می شود اما خیلی از ناظران بین المللی پیش بینی می کنند که بشار اسد هم خواهد رفت. یمن را هم فراموش نکنیم. هنوز ارتش حضور دارد و مردم هم هستند اما قرار است صالح برود.
حالا یک سوال: وقتی یک حکومت ساقط می شود اینهمه هوادار و طرفدار او چه می شوند؟ آب می شوند در زمین فرو می روند یا اینکه بلافاصله تغییر موضع می دهند؟ اصلا این هواداران چه انگیزه ای برای حمایت از حکومتشان دارند؟ عاشقانه دوستش دارند یا اینکه مزدور و مواجب بگیر هستند؟ اصولا ساندیس و یارانه و پول نفت و سهام و امتیازت ویژه و .... می تواند عاملی برای نگکه داشتن حاکمان باشد؟ قطعا جواب منفی است. چون اگر اینها موثر بودند بن علی و مبارک و قذافی و صالح و ..... الان در راس حکومت بودند.
نتیجه اخلاقی: این مطلب هیچ نتیجه اخلاقی ندارد. سیاست کاملا ضد اخلاق است.
پ ن : هواداران آدمهای خیلی نامردی هستند. چون تا وقتی می شود از حاکمان باج گرفت به میدان می آیند و حاکمانشان را با انواع شعارها و پلاکارها فریب می دهند اما به محض شنیده شدن شکستن کمر حکومت فرار می کنند. پس یک حاکم عاقل هیچوقت گول استادیومهای پر از جمعیت و راهپیمائی های میلیونی را نمیخورد.
اینروزها همه جا مرتب از انقلاب دوم حرف شده می شود. اشاره به ماجرای اشغال سفارت آمریکا . خیلی هم صریح از حمایت قاطع بنیانگزار انقلاب نشانه می اورند و تائید می گیرند.
برای من تا اینجای کار هیچ مشکلی نیست. فقط مسئله از جایی دچار ابهام می شود که می بینم خیلی از چهره های اصلی انقلاب دوم در معادلات سیاسی امروز کشور غایب هستند. شاید هم زندان باشند. و یا خانه نشین. البته چند نفری هم همچنان فعال هستند. مشکل از کجاست؟ سرخورده شده اند؟ استحاله شده اند؟ منحرف شده اند؟ مایوس شده اند؟
مهم نیست. این قطار در حال حرکت است. هر روز عده ای سوار می شوند و عده ای پیاده. حواستان به ایستگاه بعدی قطار باشد.
از وقتی نام این وبلاگ را تغییر دادم و رو از حرف مفت گرداندم و شد مهرگان برای بعضی دوستان پرسشی شد که چرا مهرگان؟
میدانیم که مهرگان یکی از جشنهای بزرگ ایرانی بوده است و از شانس خوب من دقیقا روز مهذگان بدنیا آمدم. یعنی ۱۶ مهر که می شود همین دیروز!
دلیل اصلی نامگذاری همین بوده و بس. برای من همیشه ماه مهر جذاب بوده است. به هزاران دلیل. معمولا ما ایرانیها مهر ماه را دوست داریم چون مدرسه ماه روز اول مهر شروع می شود!! همین دلیل کافی است.
البته چون زندگی من درگیر تناقضهای فاجعه بار بوده من دقیق صبح روز جشن تولدم! یعنی همین دیروز مراسم تولدم را باید در قبرستان شهرم-خلدبرین- با اشک و اندوه برگزار میکردم. چون یکی از بستگان نزدیک و عزیزم فوت کرده بود و تقریبا عهده دار خاکسپاری او بودم. این عزیز سفر کرده خاله مهربانم بود. پیرزنی دوست داشتنی که در همان بدو تولد از شیر او خورده بودم. تلخ بود که سالها پیش کسی با شیره جانش مرا برای اولین بار تغذیه کرده است و اینک در همان سالروز من باید بخاکش میسپردم. برایش آرامش و آمرزش میخواهم. خدای مهربان حتما عنایت خواهد کرد.
مهرگان خجسته باد. بر همه ایرانیان و هر کسی که مهربانی را دوست دارد
امروز در شهر می رفتم. انبوه تجهیزات نظامی و توپ و تانک و کاتیوشا در خیابانها می رفتند. فکرهای بدی به سرم زد فکر کردم معمر قذافی آمده ایران! بعد یادم آمد که در شروع هفته دفاع مقدس هستم. به یاد روزهایی افتادم که هنوز نوجوانی ۱۶ ساله بودم و اسلحه بدست در شلمچه می دویدم.
نمیدانم آیا در هیچ کجای دنیا کشور دیگری هم وجود دارد که روزی را که به خاکش تجاوز شده است اینچنین باشکوه گرامی بدارد؟ معمولا پایان جنگ را گرامی میدارند. یا برای جشن پیروزی یا بیاد کشته شدگان جنگ. اما ما که عادت داریم همیشه متفاوت از دنیا باشیم اینبار هم تفاوتی ابداع کرده ایم به عظمت هشت سال.
براستی آیا پایان جنگ معلوم نیست؟ ما پیروز شدیم. اما در چه مقطعی؟ روز پذیرش قطعنامه؟ روز شروع آتش بس؟ روز اعلامیه سازمان ملل در محکومیت تجاوز عراق؟ روز اعترافنامه صدام به هاشمی رفسنجانی که گفت شما به خواسته اتان رسیدید؟ چرا پایان جنگ اینقدر مبهم است؟؟؟ اصلا آیا جنگ پایان پذیرفته یا هنوز در حال جنگیم؟
به هر صورت بر خود لازم میدان ادای احترامی بکنم به همه کسانی که با رشادت برای این آب و خاک جنگیدند. دوستانی داشتم که به آسمان پرکشیدند. حمید شفیع نادری-جمال خانی-حسین رحیمی-محمد امیری - احمد ساعتچیان-و................ چه بسیار جوانان دیگری که اگر امروز بودند ... خوب شد که نیستند. چون جایی رفته اند که حتما بهتر از اینجاست. یادشان گرامی.
به این واژه ها فکر کنید:
عدالت - دین - آزادی- مردم- انسان- جنگ- خدا- مرگ-عشق-زندگی-دنیا- و .....
من فکر می کنم اینها جزو مظلوم ترین واژه های موجود در دنیا هستند. از خیلی خیلی قدیمها تا الان هر کسی بنا به خواسته و تعریفی که داشته به سراغ اینها آمده. تا جایی که نمی شود تشخیص داد چه کسی درست میگوید چه کسی نادرست. شما هم اگر واژه مظلوم دیگری سراغ دارید اعلام کنید.
کاش این برادران نماینده مجلس که صدالبته نماینده ما مردم هستند و روزگاری در راس امور بودند قبل از اینکه ۲ روز تعطیلی تصویب کنند اول به ملت هم فکر می کردند که مثلا توی این دو روز تعطیلی قراره چکار کنند؟ فرض کنیم که شما قراره دو روز توی خونه به تلویزیون برادر ضرغامی متوسل بشین. البته ماهواره هم غیرقانونی است و نامشروع.
هر وقت عزاداری هست و ماتم شما می توینن از تلویزیون انواع نوحه خوانی و مداحی را ببینید. خداروشکر در چندین و چند سبک و مدل مداح و سینه زن داریم و انصافا خودکفا شده ایم. یعنی اینکه ما ملت برای عزا و گریه همیشه پا در رکابیم.
ناگهان روزی برای جشن و شادی فرار می رسد! انگار حادثه غیر مترقبه ای پیش آمده. همه قفل میکنند. تلویزیون برای چندهزارمین بار شروع می کند به بررسی تاریخ سینمای کمدی و بازهم چارلی چاپلین و لورل هاردی و مستر بین و باسترکیتون را روانه آنتن می کند. البته با شرعی سازی!! بعد هم مقدار زیادی تصاویر آرشیوی از دوربین مخفی های خارجی پخش می کند که معمولا همیشه یک کودک خواب است و با گربه اش بازی می کند و یا اینکه یکنفر بر روی برف و یخ لیز میخورد. این هم اسباب خنده ما.
یعنی تلویزیون ما بعد از ۳۲ سال هنوز این اندازه تولیدات ندارد که بتواند ۲۴ ساعت شادی ملت را فراهم کند. شاید هم دارد اما صلاح نمیدانند ملت شاد باشند!
حالا آمار: روزانه ۱۰ فقره خودکشی/خشونت خیابانی/تجاوز دسته جمعی/افسردگی/سکته قلبی/انواع بمیاریهای روحی/اعتیاد/فرار ازخانه/طلاق و ............. این امار هر روز رو به رشد است. البته معمولا مراکزی وجود دارند که وظیفه اشان تکذیب آمار است. در واقع ما ملت مدتهاست تحت درمان جدیدی قرار داریم بنام : تکذیبدرمانی!
عملکردها: طرح ضربتی مبارزه با اراذل و اوباش/طرح ضربتی مبارزه با بدحجابی/طرح ضربتی جمع آوری دیشهای ماهواره با عملیات راپل/ طرح ضربتی مبارزه با مواد مخدر/ مانور امنیت/مانور ارتقاء امنیت/ پلیس فتا/ پلیس امنیت اخلاقی./ گشت ارشاد/قرارگاه امر به معروف و نهی از منکر/ جداسازی دانشگاهها/جداسازی در مقطع پیش دبستانی/ جداسازی در بیمارستانها/جداسازی در اتوبوسها/کاروان راهیان نور/ و ......................
نتیجه: دستگیری جوانانی که رفتند آب بازی کردند/ دستگیری پارتی ها مختلط/دستگیری گروههای زیرزمینی/دستگیری هنرمندان/دستگیری وبلاگ نویسان/دستگیری خبرنگاران/دستگیری ............
وضعیت داریم به این خنده داری اونوقت صداوسیمای ما همش لیزخوردن خارجیها روی یخ و نشون میده تا شادباشیم و بخندیم.
نمیدونم چه روزی بعضیها لیز خواهند خورد و چه کسانی خواهند خندید! شاید هم هنوز باید به کودکی بخندیم که خواب است و گربه اش غذایش را میخورد! بخندید شما مقابل دوربین مخفی قرار دارید
نژاد پرستی مدتهاست که گندش در آمده. دیگر هیچ کسی در دنیا رسما افتخار نمی کند که نژاد پرست است حتی اغلب مطالبی در نکوهش این دیدگاه گفته می شود. حکومتهای نژادپرست هم یکی یکی رفتند. حتما اصطلاح آپارتاید را شنیده اید. اما متاسفانه تفکر نژادپرستانه از بین نرفته است. خیلی خیلی بدترش هم اینکه گاهی این تفکر نژادپرستانه رنگ و لوای دین می گیرد تا فریب را پررنگ تر کند. بیچاره دین که اینچنین اسباب نژادپرستان شده است. شما فکر نمی کنید کسانی باشند که آدمها برایشان طبقه بندی شده اند؟ هستند. خیلی هم نزدیک ما هستند. اگر یکنفر در فلان نقطه زمین کشته شود باید هزاران بلوا کرد اما اگر هزاران نفر در کشوری زیر چرخهای تانک بروند و خونشان ریخته شود باید سکوت کرد! مهم است که یکنفر در کجا بدنیا آمده.
هیچ افتخاری نیست که مسئولان کشور ما بخواهند ادای مدیران نژادپرست فراموش شده در تاریخ را در بیاورند.
به نظر شما این آقای کلهر چرا به خودش حق داده فکر کنه ما ملت خر تشریف داریم؟
شاید اربابهای ایشون بهش چراغ سبز زدن و گفتن ما امتحان کردیم ملت حالیش نیست. برو که رفتی!
شاید هم این از کشفیات خود ایشون بوده!
شاید هم ما ملت واقعا.....؟ آره؟
اصولا موی بلند گذاشتن و لمپنی صحبت کردن و تی شرت پوشیدن مجوز حضور در بعضی انتخابات است!
آدم گریه اش می گیره وقتی می بینه اینجور با فرهنگ و تمدن یک ملت بزرگ بنام ایران بازی میکنن.
وقتی همه دنیا دنبال این هستند که برای خودشون تاریخ جعل کنن و خودشون و ریشه دار و جلودار معرفی کنن اونوقت این ملت کهن ایران زمین با دست خودش همه گذشته خودشو انکار میکنه و میگه قبلا جز بدبختی و فلاکت ما هیچی نداشتیم. خسرو معتضد توی رجانیوز مصاحبه کرده و در ادامه جنگ زرگری انتخابات آینده به کلهر پاسخ داده که نخیر. چادر مشکی از زمان ناضرالدین شاه نیومده بلکه ۲۵۰۰ ساله زنان ایرانی چادر مشکی استفاده میکردند! باور نمی کنید؟ اینجا بخوانید
بالاخره قذافی هم رفت!
همانطور که مبارک رفت و همانطور که بن علی رفت. همانطور که صدام رفت.همانطور که محمدرضا پهلوی رفت .....
تا آخرین لحظات می گفتند بر اوضاع مسلط هستیم. تا آخرین لحظات می گفتند مخالفین ما عوامل دشمن هستند.... مخالفان ما عده ای ارازل و اوباش هستند..... اگر ما برویم هرج و مرج می شود.... اگر نباشیم آسمان به زمین می آید.... ما صلاح مردم را بهتر می فهمیم....مردم ما را دوست دارند.... هواداران ما عاشق ما هستند..... اما رفتند و خیلی هم خوار و خفیف و ذلیل رفتند.
اما مسئله با رفتن اینها پایان نمی یابد. آیا همه کسانی که در کشورها انقلاب کرده اند به چیزی که می خواستند رسیدند؟ مشکل دقیقا همینجاست که در گذشته هم خیلی از مردم انقلابی می دانستند چه چیزی را نمی خواهند اما نمی دانستند چه چیزی را می خواهند. مشکل بدتر هم وقتی هست که در شور و حال انقلابی سرمست پیروزی هستند عده ای زیرک از راه میرسند و انقلابشان را مصادره می کنند و دیگر این مردم ستم کشیده نمی توانند چیزی را که جایگزین قبلی شده عوض کنند. چرا؟ چون تازه به صندلی رسیده ها خودشان همه ترفندهای ریشه کنی یک نظام را می دانند. دزدی هستند که با چراغ آمده اند.
کمی مرور گذشته حتما چراغ راه آینده است.
دیروز دوستی اومده بود و مدام نق میزد. از برنامه های تلویزیون در ماه رمضان میگفت و حضور اینهمه روح و فرشته وشیطان بیخ گوش ما. بعدش رفت توی عالم سیاست و از آمارهایی گفت که همین چند روز پیش رئیس جمهور در حضور رهبری داده بود. بعدم زد به صحرای کربلا و از اقتصاد و بیکاری و گرانی گفت و چیزی نمونده بود گریه کنه.اون آخریها هم یادش اومد که اندر باب ورزش حرف بزنه و جریان فوتبال و پشت پرده ها و زد و بندها. خلاصه اقتصاد و فرهنگ و سیاست و ورزش و صنعت و زندگی رو ریخت به هم. آخرش هم چشم دوخت به من که مثلا یه چیزی بگم در راستای تائید مواضع ایشون.
گفتمش تو رو خدا کلات و قاضی کن و کمی انصاف داشته باش. کجای دنیا کدوم کشور کدوم دولت و ملت هستند که تا این اندازه همه اموراتشون هماهنگ و یکدست باشه. فقط مائیم که انصافا کاملا برابر و هماهنگ داریم زندگی میکنیم. همه چیزمون به همه چیزمون میاد. از اون بالای بالا تا این پائین پائین .چیزی نیست که مایه تعجب باشه . این کلام مقدس را شاید شنیده باشید که : مردم سزاوار حاکمانشان هستند و حتما اینرا هم شنیده اید که خداوند فرموده است:سرنوشت هیچ قومی تغییر نمی کند مگر به دست خودشان.
اول صبح تلویزیون و روشن میکنی . برنامه اجتماعی صبحگاهی داره. یک کارشناس که از قضا دکتر روانشناسی هم هست در مورد شاد بودن توضیح میده. مخصوصا گریز میزنه به ماه رمضان. میگه برای همه مسلمانها ماه رمضان ماه پر از شادی و خنده هست. از نقش خنده در سلامت روح و روان میگه و اینکه منشا خیلی از گناهان همین پرخاشگری و افسردگی و .. است. حتی پیشنهاد میکنه توی ماه رمضون مدیران این شبکه یک برنامه طنز ویژه مردم بذارن تا هرکسی بتونه یک لطیفه بامزه و البته مجاز! برای ملت بگه و بخندن...
میزنم شبکه بعدی. بازهم یک برنامه صبحگاهی. روحانی جلیل القدری بر صندلی کارشناس تکیه زده. ایشان حجت الاسلام هستند. در مورد آداب ماه رمضان میگن. به استنباط ایشون ماه رمضان ماه بخشش و استغفار است باید شب زنده داری کرد. توبه کرد برگشت به دامن خدا. گریه کرد. زاری بسیار کرد.البته خدا بخشنده است اما ما باید استغاثه کنیم. اشک بریزیم.....
میزنم شبکه قبلی . جذاب تره. گفتگوی کارشناس تموم شده. مجری اعلام میکنه بهش خبر دادن این آخرین برنامه حضور کارشناس روانشناس هست. قراره برنامه ایشون بعد از ماه رمضان احتمالا ادامه داشته باشه. باهاش خداحافظی میکنن
میزنم شبکه بعد. از روحانی جلیل القدر تشکر می کنن. اعلام میشه این مباحث در تمام ماه مبارک ادامه داره. آرزوی قبولی توبه دارند.
کنترل تلویزیون چیز خیلی بدیه. باید دولت طرحی به مجلس بفرسته که از این ببعد تلویزیونها بدون کنترل تولید بشن. اصولا هرچی ابزار کنترل هست باید در اختیار دولت باشه. یعنی چه کنترل دست ملت باشه. اونم کنترل تلویزیون!
باز هم رمضان رسید و فرصت عرض اندام! هرکسی که بتواند سعی می کند از این سفره لقمه ای برچیند. بعضی میهمان خدایند و بعضی سعی دارند وانمود کنند ایشان هستند که اجازه داده اند سفره خدا برای خلق پهن شود. قرنهاست که مسلمانان بی هیچ دغدغه ای سحری خوردند و زبان بستند و افطار که شد مومنانه روزه گشودند. اما این چه بساطی است که باید اول رخصت بدهند؟ گفتم رخصت یادم آمد که رخصت طلبیدن ویژه زورخانه و گود زورآزمایی بوده. مگر حالاهم زورآزمایی تازه ای در جریان است.؟ نمیدانم. خدای ما خیلی دوست داشتنی و مهربان است . آن اندازه مهربان که قطعا اختیار عبادتش را به دست بنده ای نمی سپارد. خدا بوده و هست و خواهد بود. اما بندگان فرصت کوتاهی دارند. از این فرصت کوتاه استفاده کنیم.
دوستی دیروز برایم "آوای ربنای " استاد شجریان را فرستاد و گفت بجای زنگ تلفن همراه در این ماه از این نغمه اسمانی استفاده کنم. پیشنهاد خوبی بود. شجریان صدایش همه جا می پیچد حتی اگر عده ای طشت بر زمین بکویند!
سالها پیش نمایشنامه ای نوشته بودم به اسم طغیان خدایان. یک مروری فرمالیستی بود از ابتدای آفرینش انسان و آمدن پیامبران و تا امروز که جماعت منتظر رسیدن منجی بودند. فرصتی شد و وسوسه ای که این متن را بازنویسی کنم دوباره رفتم در دل تاریخ. نمرود. فرعون. بتکده ها - موسی.عیسی . محمد (ص) بعد هم بیاد دورانی افتادم که مدرسه ابتدایی میرفتم و وقتی داستان نمرود و میخوندیم با بچه ها می خندیدیم که عجب مردم احمقی بوده اند این قوم. یکنفر مثل خودشون بالای سرشون بوده و ادعا کرده خدا هست بقیه هم سجده کردن. البته توی اون دنیای بچگی حتی بازی طنزی هم از این خدایگان داشتیم.
ولی حالا که فکر می کنم می بینم این داستان تکراری همیشه در طول تاریخ بوده. همیشه چند نفر اومدن ادعای خدایی کردن بقیه هم سجده کردند. اما این وسط یک تقسیم بندی ساده وجود داره. یک عده که میدونن اینها خدا نیستند اما به نفعشونه که برای مردم وانمود کنن خدای واقعی اینی هست که ادعا میکنه. یک عده هم در نقطه مقابل قرار دارند و سعی دارند اثبات کنند که این شخص مدعی اصلا خدا نیست و نباید تن به فرمانش داد مثل پیامبران و مصلحان. اما بخش سوم که اتفاقا توده عظیمی هم هست کسانی هستند که ته دلشون میترسن نکنه این یارو واقعا خدا باشه و بزنه دمار از روزگارشون در بیاره از اون طرف وسوسه آزاد شدن و رهایی از بندگی مرتب میاد به سراغشون. ولی هیچ توان مقابله ندارن. شاید هم توی ذهن خودشون نمیتونن قبول کنن که خدا فقط توی قلبشونه. هر ادعایی خارج از اون هم حرف پوچه.
و بدین ترتیب قرنهاست که مدعیان خداوندی دارن ادعای خدایی میکنن. یک گروهی هم اجیر کردن تا پایه های خداوندیشون و محکم کنن. مثل مداحان و چاپلوسان. مثل کاتبان و مورخان تاریخ ساز و جاعل. مثل نگهبانان وپاسبانهای چماق بدست و از سوی دیگه مصلحان و آزادی خواهان سعی می کنند مبارزه کنند. زندان میرن . خاک بر سرشون پاشیده میشه. به صلیب کشیده میشن. اعدام میشن و ... اما این توده بزرگ میانه صبح پا میشن میرن سرکار شب یه لقمه نون میارن سر سفره شون کلی هم خوشحال و راضی هستن که از برکت خدایان (حالا هر کی میخواد باشه) اونها زندگی خوبی دارن.
خلاصه فکر کردم من این وسط جزو کدوم گروه هستم. دوستم چطور؟ اون کجای معادله هست. همسایه رو برویی چی؟ استاد دانشگاه کدوم طرفیه؟ همینجور برو تا بالا. واقعا که درست گفتن تاریخ هیچ چیز تازه ای نداره فقط تکرار میشه.
دیگه به خودم حق نمیدم اون مردمی که جلوی نمرود سجده میکردن و مسخره کنم. حتی کسایی که مسحور گوساله سامری شده بودن حق داشتن. سامری فقط یک رسانه بوجود اورده بود و مردم مجبور بودن دنیا رو از چشم اون رسانه ببینن. من و تو و ما همه سزاوار تمسخریم. نه شایسته آزادی
بارها شنیده ایم که زنان در کشور ما از جایگاه شایسته و بی نظیری برخوردار هستند. کمتر کسی هم هست که در این ادعا شک داشته باشد. حالا فرض کنیم کسانی شک داشته باشند. می توانیم با ذکر چند مصداق به همه افراد مغرض و بدبین حالی کنیم که اتفاقا در کشور ما زنان محور توجه هستند. به سرخط اخبار روز که نگاه کنیم متوجه می شویم که در ایران زنان محور فعالیتها هستند:
۱- دیروز زن کوهنورد ایرانی در یخچال کوهستانی سقوط کرد و جان باخت. او قهرمان بین المللی کوهنوردی بوده است
۲- هفته پیش زن قایقران ایرانی در ارومیه قایقش در دریاچه پشت سد واژگون شد و جان باخت. او عضو تیم ملی قایقرانی کشور بوده است.
۳- ماه پیش تعدادی زن در خمینی شهر مورد تجاوز دستجمعی قرار گرفتند
۴- هفته پیش زنی بر روی پل مدیریت تهران در انظار عمومی با چاقو کشته شد
۵- چند روز پیش پگاه آهنگرانی زن فیلمساز و بازیگر ایرانی توسط افرادی ناشناس بازداشت شده است
۶- ماه پیش نسرین ستوده وکیل زن ایرانی به ۱۱ سال حبس و محرومیت دائمی از وکالت محکوم شد. یکی از جرائم او مصاحبه با شبکه خارجی بدون داشتن حجاب اسلامی بوده است.
بازم بگم؟ واقعا که زنان در ایران به جایگاه مهم و مطرحی رسیده اند. اما سرنوشت همه زنان مهم و مطرح یا به زندان ختم می شود یا به گورستان.
انتخاب با شماست. زنی مطرح باشید و بمیرید یا زنی معمولی باشید و در خانه جارو بکشید.
مردهای ایران هیچوقت قرار نیست مطرح باشند. چون نامردها با چاقو و دشنه و باتوم برقی و ... در کمین آنها هستند. حتی اگر قوی ترین مرد جهان هم باشید به راحتی در روز روشن زیر سایه اقتدار نیروی مقتدر انتظامی شاهرگتان با چاقو زده می شود و می میرید. البته قائم مقام فرمانده نیروی انتظامی-همون رادان خودمون!- اطمینان دادن که در ایران بحران عدم امنیت وجود ندارد.
فرمایش جناب کرکس در کارتون دوست داشتنی رابین هود:
نیمه شب است- همه جا امن و امان است
شهر یزد یکی از کهن ترین شهرهای ایران هست. میگن ریشه تمدن در این شهر قدمت داره. اما وقتی قراره کمی برای شناخت این فرهنگ تلاش کنیم خیلی زود به بن بست میخوریم. جز چند تلاش مختصر از زنده یاد ایرج افشار و استاد حسین مسرت و معدود افراد دیگر منبع مشخصی نداریم. البته رد پای یزد در بعضی سفرنامه ها هست. ولی راستی چرا ما در یزد موسیقی و نواهای بومی و محلی نداریم؟ چرا آئین های نمایشی نداریم. حتی تعزیه هم به این شهر وارداتی هست. چرا پوشاک و البسه خاص یزد هم نداریم. آنگونه که مثلا کردها و بلوچها و عربها دارند. (البته از لباس زرتشتی ها که بگذریم) مردمان دارالعباده ۱۴۰۰ ساله مسلمان لباسی ندارند. رقص هم که اصلا حرفش و نزنیم. شعر و ادب هم که محدود هست. وحشی بافقی و ریاضی یزدی و فرخی و ... نقاش و مجسمه ساز هم اگر از شادروان مهدی چیتی بگذریم دیگر نشانی وجود ندارد. سینمای یزد هم که تازه حالا دارد پر و بالی میزند در حد جنبیدن. معماری هم که فعلا در حال تخریب و نوسازی و تونل کندن و برج ساختن .. است. قناتها هم خشک شدن. نتیجه؟؟ یزد تنها شهری است که برای گریه کردن هیچ بهانه ای نمیخواهد. در طول سال همیشه مجالس روضه و عزا برپا است. امامزاده گانش پرشمارند. دیوارهایش بلند هستند. آمار افسردگی بالاست. ضریب سکته قلبی هم زیاد است. من و شما هم که ساکنش هستیم!!
همه چیز برای مردن مهیاست مگر اینکه نسل جوان تکانی بخودش بدهد. بقول استاد اسلامی ندوشن از ویرانه های یزد باید ققنوسی پا بگیرد( این تعبیر ایشان برای ایران بوده است اما برای یزد مصداق دقیق تری دارد)
کسی هست راه حلی داشته باشه؟
چند روز پیش برای یک تحقیق دانشگاهی مربوط به سینما اومدم سراغ اینترنت. متوجه یک حقیقت شدم! اطلاعات وبلاگهای ما از دنیای سینما خیلی خیلی سرشار از تنوع هست! از اندازه قد فلان بازیگر تا غذای مورد علاقه سوپراستار سینمای هند. در مورد ازدواج و طلاق کاریهای سینمایی هم که تا دلتون بخواد سیراب از دانستنی میشیم. اما همینکه بخواهیم یک مطلب پدرمادر دار و حسابی در مورد سینما جستجو کنیم بلافاصله برادران جان بر کف ارتش سایبری و فیلترینگ و .... با کمال افتحار اعلام می کنند تا دسترسی به سایت مذکور ممنوع است و از این دلایل اخلاقی وشاید هم سیاسی عجیب و غریب در میارن.
توی کشور گل و بلبل ما سالهای ساله که همه ما عادت داریم ریشه ای و اساسی کارکنیم. خیلی ازسایتها فیلتر هست اما بجاش هرنوع شایعه ودروغی بخواهید از توی وبلاگها میتونید در بیارین. هر روز گزارش کشف یک باندقاچاق موادمخدر از تلویزیون پخش میشه اما شیشه و کراک و.... مثل ریگ توی شهر ریخته. تلویزیون تیغ سانسورش حتی فیلمهای مستند حیات وحش و هم اصلاح میکنه اما جدیدترین فیلمهای مستهجن در پیاده رو ها به ارزونترین قیمت عرضه میشه. رئیس جمهور در مورد اسکله های غیز مجاز و قاچاق کالا توسط دستگاههای دولتی و حکومتی هشدار میده اما ماشینهای آدمکش چینی با مجوز دولت توی جاده های ایران کشته میگیرن. خلاصه..... لطفا تا اطلاع ثانوی هیچ چیز و باور نکنین. همش بازیه. مهم این هست که چیزی به دانسته هامون از دنیا اضافه نشه. هرچقدر در ابتذال بیشتر فرو بریم و فکر کنیم ۲۰ لیتر بنزین سهمیه ای یعنی خود خود بهشت یا مثلا آخ چرا یارانه های نقدی واریز نشده مهمترین سوال زندگی ما باشه حتما به انسان کامل شدن نزدیک شدیم. اوج تکامل و خوب بودن هم طبق یک رسم دیرینه وقتی هست که تشریف می بریم به سرازیری قبر و فاتحه. آخ که چقدر ما خوبیم. چقدر آزادیم. چقدر اینجا همه چیز قشنگه. فقط کمی بوی تعفن از سراپای ما میاد
خیلی پیش تر ها قصد داشتم وبلاگ بزنم و برای نام آن واژه "مهرگان" را انتخاب کرده بودم. بنا به یک دلیل ساده: خودم متولد مهرماه هستم. بعد هم این فکر از سرم افتاد. مدتی بعد رسیدم به یک تصمیم که باید وبلاگ بزنم و در تصمیمی نه چندان جدی واژه "حرف مفت" به ذهنم رسید و محصولش شد همه این چیزهایی که تا قبل از این پست نوشته ام.
اما حالا دوباره به این نتیجه رسیده ام که حرف مفت زدن کار چندان مشکلی نیست و صدالبته کار چندان مهمی هم نیست. پس خسته شدم و در یک تصمیم انقلابی! بر علیه حرف مفت کودتا کردم و مهرگان را بجایش نشاندم.
به اطلاع عموم دوستداران مرحوم حرف مفت می رساند که ایشان از صفحه این وبلاگ به دیار باقی شتافته اند. برای شادی آن مرحوم اگر جایی لینک کرده اید حرف مفت پاکش کنید بنویسید مهرگان. خدا اموات شما را هم بیامرزد. جمیعا فاتحه مع الصلوات
جشن نیمه شعبان هم گذشت و شهر چراغانی شد. یادم است زمانهایی که خردسالتر از الان بودم وقتی نیمه شعبان می شد هرکسی سعی می کرد با آذین بندی کوچه و محل کارش در این جشن شرکت کند. از اصلی ترین ابزارهای تزئین هم آینه های بلندی بود که قاب چوبی زیبایی داشتند. گاهی هنوز در گوشه کنار این آینه بندان دیده می شود ولی در اکثر جاها دیگر خبری از آن آینه ها نیست.
آینه سمبلیک ترین عنصر تزئینات نیمه شعبان بود و الان جای خود را به پارچه نوشته های رنگی و بنرهای پلاستیکی داده است.
نمی دانم چرا مدتهاست که آینه از زندگی ماها رخت بربسته. دیگر در جشن هایمان مخصوصا جشن میلاد منجی موعود خبری از آینه نیست. شاید آینه ها قهر کرده اند شاید هم ما دیگر تحمل آینه را نداریم.
بجای آن دروغ و دورنگی و چند رنگی جای آینه را گرفته اند. تقریبا هیچکس هیچکس را قبول ندارد. باور نمی کنید سری به سایتهای خبری بزنید . هر روز هزاران تکذیب و تایید و افشاگری اعلام می شود. سری به صفحه حوادث روزنامه ها بزنید چقدر قتلها که براثر دروغ و خیانت اتفاق می افتند. سری به کارنامه روزانه خودمان بزنیم. با اینهمه دروغ انصافا آینه وصله ناتجوری است باید هم که نباشد. همان بهتر که در پستو بمانند تا روزی که منجی خودش بیاید و ....
اینروزها بوی انتظار همه جا پیچیده و همه کس از انتظار می گویند آرزو دارند این انتظار با پایان برسد. او که امید منتظران است خواهد آمد و این وعده قطعی پروردگار است. اما وای بر ما اگر در مسیر انتظار به بیراهه رفته باشیم و کسی دیگر را بر مسند صاحب انتظار نشانده باشیم. اگر او بیاید و ببینیم که همه عمر منتظر کس دیگری بوده ایم بسیار حقیر و کوچک که فقط برای رفع مشکلات این دنیایمان او را می خواستیم آنوقت چه؟ اصلا تکلیف آنها که راه انتظار را به بیراهه برده باشند چه می شود؟ کاش بیاید و مشت دروغگویان وا کند.